کوروش زخاک برخیز خاک تو خاکستر شد
آن همه سر بلندی با تازیان پر پر شد
بعد تو قوم عرب با خوی وحشی گری
زرتشت را فنا کرد با سحر و جادوگری
در سایه های وحشت آن قوم باسیاهی
هردم شبی خون میزدبه خاک آریایی
بعد تو نام وطن زقصه ها پاک شد
تازی بی خانمان حاکم این خاک شد
کوروش زخاک برخیز خاک تو خاکستر شد
آن همه سر بلندی با تازیان پر پر شد
یزدان مددی ساز در این سال مجوس
تیر باران شود این رهبر بی ناموس
تقدیم به سید علی خامنه ای
آهای مردم شنیدین رهبرتون چی می گفت
انگار که از مدینه یا خاک مکه می گفت
ای کاش زمان برگرده به سالهای گذشته
از اونجا که جهان از مهربونیش نوشته
هر چی که گفتی از ما لایق اجداد توست
اینو گفتم بدونب جبار بنیاد توست
تقدیم به علی شیره ای ( رهیر مسلمانان ) شاعر : راوی ملال
هركس هویت نخستین و ریشه های استوار خویش را باز نشناسد، آینده ای استوار نخواهد
داشت ، و انسان بی آینده ، سرانجام به هر یوغی گردن خواهد نهاد:کوروش بزرگ
دستهایی كه كمك می كنند مقدس تراز لبهایی هستند كه دعا می كنند :كوروش بزرگ
شهیاری كه نداند شب مردمانش چگونه به صبح میرسد گور كن گمنامیست كه دل به دفن
دانایی بستست : كوروش بزرگ
آن گروه از ایرانیان عزیزی كه علی بن ابیطالب را به درجه
خدایی رسانده و به ( علی اللهی ) مشهور هستند نمی داند و شاید هم
میل ندارند بدانند كه علی ؛ بزرگ امام بنیانگزار شیعه گری در
زمان خلافتش چه ستمهایی به مردم ایران روا داشت و چگونه
ایرانیان را به روز سیاه نشانید برای شرح این موضوع از
نوشتارهای بزرگترین و معتبرترین تاریخ نویسان عرب و ایرانی
مانند ((ابن بلخی ))((احمد بن البلادزری))((مسعودی ))((احمد
بن ابی یعقوب ))(( دكتر عبدالحسن زرین كوب ))و((فیض
الاسلام))بهره می گیریم و جریان امر را از زمانی كه عثمان در
مسند خلافت قرار داشت آغاز می كنیم
پیروزی تازیان بر ایرانیان كار آسانی نبود پس از شكست ایران
به وسیله تازی ها مردم بخشهای گوناگون ایران پیوسته بر ضد
تازیها دست به شورش می زدند برای مثال پس از فتح
(( استخر )) در سالهای 30 ـ 28 قمری مردم آنجا دست به
شورش زدند و حاكم تازی استخر را كشتند عثمان خلیفه تازیها
(عبدالله بن عامر ) را برای فرو نشاندن شهر استخر به این ناحیه
اعزام داشت و مردم استخر با نهایت مردانگی و فداكاری در
برابر حمله لشكریان عبدالله بن عامر پایداری كردند تا انجای كه
وی به خشم آمد وسوگند خورد تا آنقدر از مردم سرزمین استخر
را بكشد تا خون جاری شود و هرچه از مردم بی دفاع آن شهر را
كشتند خون جاری نشد و سپاهیان عبدالله بن عامر به خون های بر
زمین جاری شده آب گرم ریختن تا خون روان شود و سوگند ان
سردار حیوان صفت تحقق بپزیرد .
ودوباره در زمان خلافت علی بن ابیطالب مردم استخر بر زد
تازیها دست به شورش زدند علی بن ابیطالب این بار ( عبدالله بن
عباس ) كه از خاندان بنی هاشم و نزدیكان علی و محمد و
مردی خون خوار و غارتگر بود را به آن ناحیه اعزام داشت و او
شورش مردم استخر را در خون فرونشانید و یكی دیگر از
خونریزیهایی كه به دست علی درایران انجام گرفت فتح نیشابور
بود ه است علی لشكری به خراسان اعزام كرد و با كشتار بیحد
وخونریزی فراوان نیشابور كشوده شد و به درست تازیها افتاد .
( ری ) نیز یكی دیگر از نواحی ایران بود كه علی بن ابیطالب
امام محبوب شیعیان شورش مردم آنجا را با خون و خونریزی
سركوب و جنبش میهن پرستانه آنها را بی رحمانه فرو نشانده
است بدین شرح كه پس از پیروزی تازیها بر ( ری ) مردم این
ناحیه چندین بار دست به شورش برداشتند و در زمان خلافت
علی نیز مردم ری برعلیه حاكم آن ناحیه شورش كردند و از
پرداخت خراج خودداری نمودند و به دستور علی بن ابیطالب
( ابوموسی ) با لشكری فراوان بدان ناحیه گسیل شد و وی
شورش آن مردم وطن دوست را در سیل خون خفه نمود. در
همان زمان كه مردم استخر سر به شورش برداشتند اهالی فارس
و كرمان نیز بر ضد فرمانروایان عرب كه از جانب خلیفه وقت
( علی بن ابیطالب ) بر آن نواحی حكومت می كردند سر به
شورش برداشتند و ما موران خلیفه علی را از شهر بیرون
راندند و علی امام اول شیعیانم برای سركوبی شورشگران
( زیاد بن عبید ) را به فارس و كرمان گسیل داشت و او كه یكی
از خونخوار ترین حكمرانان زمان خود بود و همه تاریخ
نویسان اسلامی از نظر خونخواری نامش را در كنار ( حجاج
بن یوسف ) و ( عبدالله بن زیاد ) ذكر كرده اند شورش مردم
فارس و كرمان را با خونریزی و وحشیگری بی سابقه اش
فرونشانید
معجزه های علی بن ابیطالب
معجزه های علی را از كتاب ارشاد نگارش شیخ مفید برداشت شده است . شیخ مفید
یك تازی عراقی است كه در قرن چهارم هجری قمری در آن كشور میزیسته است او
از علمای فراز اول شیعه گری بشمار میرود تا انجا كه ویرا ارسطو ( و یا معلم اول )
مذهب یاد شده نامیده اند دكتر سید حسن نصر نیز برای ترجمه كتاب ارشاد مفید به
زبان انگلیسی مقدمه ای به نگارش در آورده است شیخ مفید در كتاب خود فصلی را به
معجزه های علب بن ابیطالب ویژگی داده است و از معجزات فرا وان علی می نویسد .
علی بن ابیطالب دو مرتبه حركت خورشید را تغییر داد یكی در زمان پیامبر و دیگری
پس از مرگ او..
در رویداد نخست روزی كه علی بن ابیطالب درخانه محمد بن عبدالله بود جبریل بر
محمد نازل شد تا پیام الله را به او برساند محمد از ران علی به عنوان متكا استفاده كرد
و به حالت خلسه فرو رفت و تا زمانی كه خورشید غروب كرد در همان حالت باقی
ماند و در نتیجه علی موفق نشد نماز عصر را بر گزار كند .
هنگامی كه پیام جبرییل به پایان رسید و محمد از حالت خلسه بیرون امد از علی پرسش
كرد كه آیا نماز عصر را برگزار كرده است علی پاسخ داد این كار را به اشاره سر
انجام دادم . محمد به علی گفت . از الله تقاضا كند . خورشید را به عقب برگرداند تا او
بتواند نماز عصر را در همان زمان انجام دهد مرتبه دوم زمانی بود كه علی قصد داشت
با پیروانش از رود فرات عبور كند ولی چون بعضی از پیروانش در هنگام عبور از
رود فرات نتوانستند نماز عصر را برگزار كنند از این رو علی از الله تقاضا كرد
خورشید به زمان عقب برگردد تا پیروانش بتوانند نماز عصر را در زمان خود
برگزار كنند تقاضای علی مورد اجابت الله قرار گرفت و خورشید به عقب باز گشت
پس از این كه پیروان علی آخرین كلمات نماز را ادا كردنند ناگهان خورشید با صدای
عجیب و غریب و وحشت آوری نا پدید شد
روانشاد حكیم ابوالقاسم فردوسی ( پیروز پارسی ) بزرگ شاعر میهن خواه ما دراین
درباره می گوید
خردمند كه این داستان بشنود به د انش گراید زدین بگسلد
و نویسنده این كتاب عقیده دارد باید گفت
خردمند كه این داستان بشنود باید در خرد باختن افراد مردم به شیادان مذهبی به مویه و
سوگواری بنشیند
حدیثی از حسین بن علی
امام سوم سیعیان .( سفینه البحارومدینه الاحكام والا اثار ))ترجمه حاج شیخ
عباس قمی صفحه 164
ما از تبار قریش هستیم و هواخواهان ما عرب و دشمنان ما ایرانیان هستند
روشن است كه هر عربی از هر ایرانی بهتر و والاتر و هر ایرانی از
دشمنان ما هم بدتر است ایرانیان را باید دستگیر كرد و به مدینه آورد
زنانشامن را به فروش رسانید و مردانشان را به بردگی و غلامی اعراب
در آورید
حالا درك این حدیث را به خردمندان با غیرت ایرانی می سپاریم
به پاس حرمت خون سیاوش
هنوزم در دل این خانه غوغاست
الا ای تازیان چشمانتان کور
خدای سرزمین من اهوراست
یکی دیگر از آداب مذهبی اسلام از دوره جاهلیت
و پیش از ظهور محمد و اسلام ریشه می گیرد و
کتاب قرآن آن را بر پایه مدلول آیه های 179 به
بعد سوره های بقره برای مسلمانان واجب دانسته
((( روزه ))) است تازیان پیش از ظهور اسلام
یک ماه از سال قمری را روزه می گرفتند و
محمد این امر را به آیین مذهبی مسلمانان اضافه
.................................................................................................................................................... نوشته شده توسط راوی ملال در دوشنبه 29 بهمن 1386 و ساعت 09:02 ق.ظ | لینک ثابت | پیامها
خدا ما را از این الله و احریمن رها سازد
یقین احریمن و الله همدستند . حافظ جان
همان احریمن است الله در این شك ندارم من
گواهم ایزد و ایرانیان هستند . حافظ جان
خدا كی جان و نان با شرط ایمان می دهد كس را
چرا اللهیان این را ندانستند . حافظ جان
نماز
نمازبه همین كیفیتی كه امروز در اسلام مرسوم است
، در دوره جاهلیت تازیها نیز بین آنها
معمول بوده است
ولی چگونگی و تشریفات و آداب آن
از آیین زرتشتی ها ( بهدین )
اقتباس شده است زرتشتی ها در هر شبانه روز
پنج نوبت نماز برگزار می كنند .
و بزرگترین دلیل برگزاری نماز در دوره
جاهلیت اعراب مدلول آیه 35 سوره انفال است
كه می گوید (( نماز آنها در خانه كعبه جز
صفیر و بهم زدن چیز دیگری نیست پس بچشید
طعم عزاب را برای كیفر اینكه به الله كافر شدید
آتش سوزی
آیا شكوه پارسه (تخت جمشید) و عظمت بی پایان او با آتش سوزی نهیب اسكندر و زمین لرزه های مكرر زمان رو به زوال رفت
و سلطنت 200 ساله هخامنشی منهدم شد
نوشته های تاریخی نشان می دهد كه اسكندر بعد از
حمله مرگبار خود به پایتخت تمدن جهان دست
به آتش سوزی سرزمین پارس زد
و با این كه مرد م آن شهر خود را تسلیم كرده بودند
همه آنان را از
د م تیغ گذراند و خانه های آنان را به آتش كشید
و از همه مهم تر به آتش سوزی كتابخانه های
پارسه پرداخت و كتاب مقدس اوستا را كه 120
جلد بود آنهایی كه در مورد یكتا پرستی و
خداشناسی بود را به آتش كشید و آنهایی را كه
در باره فلسفه و خرد گرایی وریاضی و
ستاره شناسی و ........ بود به یونان فرستاد
و از اینجاست كه فیثاغورث خود را فرزند
اندیشه اوستا می داند و عقیده های فیثاغورث
و اوستا تا در صد بالایی با هم برابرند كه
فیثاغورث همچون اوستا به یگانگی یزدان
( اهورا مزذا ) ایمان داشته و عدد هفت را با
خرد ونور و درستی برابر می داند و
عدد نه را با اندیشه در امورجامعه و هستی
، پس نتیجه می گیریم كه اوستا نخستین اندیشه
خرد گرا در تاریخ بشر است و اگر اسكندر
به ایران حمله نمی كرد و كتاب مقدس ما به تاراج
نمی رفت و یكتا پرستی اوستایی به آتش كشیده
نمی شد ما كنون حال دگر داشتیم
و از لابلای همین كتاب و هزاران كتاب به یغما
رفته ی دیگر بود كه نامدارانی همچون
فیثاغورث و افلاتون و ارستو و....... در
صحنه ی فلسفه دنیا پدیدار شدند و زحمات
چنصد ساله دانشمندان و محققان پارسی به تارج
اجانب رفت كه به گواه تاریخ سرامد تمامی
نامداران جهان ایرانیان بودند
چو تخت با منبر برابر شود همه نامها بوبکر و عمر شود
زیان کسان از پی سود خویش بجویندو دین اندرارند پیش
زشیر شتر خوردن و سوسمار عرب را به جایی رسیدست کار
که تاج کیانی کند آرزو تفو بر تو ای چرخ گردون تفو
سیاست و دیانت نزد پیامبر اسلام
پیامبر اسلام یکی از نادر تریت پیامبرانی بوده است که در پی تبلیغات دینیش
اقدام به کسب قدرت سیاسی نموده و پلیس و شهرداری وکشورداری تشکیل
داده است و در زمان حیات خودش جنگهای بسیاری هم در خود منطقه شبه
جزیره به وقوع پیوسته و هم خارج مرزهای تحت حکومتش بدین رو پیامبر
اسلام در دینش بیش از هر دین دیگری سیاسی بوده است و ایدیولوژی
مذهبی وی اصیلترین تکیه گاه حکومت او بوده است یعنی از این حیث نیز
محمد در میان دیگر پیامبران تقریبا متمایز و استثنا بوده است زیرا که وی
هم ایدیونوک بوده و هم رهبر سیاسی یعنی هم پیشوای نظامی بوده و هم
معلم پیروانش و هم قانون گدار بوده و هم مجری و هم قاضی . یعنی تمامی
ارگانهای مذهبی حکومتی توسط وی وضع و هدایت می شده و پیروان وی
در مسایل سیاسی و اجتماعی اجازه اظهار نظرداشته اند یعنی قوه مجریه
دستگاه حکومتی محمد شورایی بوده است لیکن قوه قضاییه و قوه مقننه تماما
در اختیار محمد و نیروی مرموزی بوده است که از آن به عنوان وحی الهی
یاد شده است که به گمان نیک اندیشان این نیروی مرموز مشاوران جهانی او
بوده است که از ایران (( سلمان پارسی )) و از حبشه (( بلال )) و از روم
((صهیب )) دور او گرد آمده بودند
خدای آریاییان
آریاییان بر خلاف سامیان از ابتدایی که تاریخ به یاد
داردهرگز بتی نتراشیده اند و هرگز صنمی مجسم را
نپرستیده اند
وکهن ترین دین آریایی از مهر و نور و خورشید پرستی
سخن می گوید و لذا خداشناسی نزد آریایی ها
توحیدی بوده است نه فردی ، و توحیدشان
اشراقی بوده نه جسمی،
باور به مهروخورشید به عنوان خداوند نیرو بخش و
پرستش نورکه تمام هستی را چون ذراتی نورانی از یک
مبدا قدرت و انرژی میداند که این شیوه از توحید
( اشراقی ) اصیلتر و مفهومتر را برای بشر به ویژه
دانشمندان و انسانهای خردمند است
دو گانگی درپیدایش هستی و جا بودن
قدرت نیروی اهریمن از
اهورا مزدا بحثی است که در اینجا بدان نخواهیم پرداخت
اما در کتاب ((آیین اوستا ))در این مورد که نقطه برتری
خداشناسی آریایی را
میرساند تو ضیح کامل خواهیم داد و خواهیم دید که خدای
آریایی ها بسیار مهربان و بخشنده و عادل است و بر
خلاف خدای تازیان که هم شکنجه گراست و هم عذاب
دهنده مردم ، خدای آریایی نه آتشی برای کسی فراهم
نموده است و نه مایل به آزار و آذیت مردم است
الله تازیان
اسلام علوی یا زیدی و اسماعیلی و باطنی که آمیزشی از
توحید اشراقی و توحید جسمانی ( وجودی ) است نزدیکی
زیادی با خداشناسیی اوستایی دارد آیات بسیاری در قرآن
که از نور سخن می گوید بیانگر بینش اشراقی پیامبر اسلام
است در این گونه برداشتهای علوی از اسلام . توجه
خاصی به اندیشه اوستا شده است و به گونه ای نوعی
اوستا گرایی با نام اسلام است
در فرهنگ سامی که شبه جزیره عربی نیز بخشی از آن
بوده توحید و خداشناسی جسمی بود و خدا چون یک پادشاه
با مردم برخورد میکند مرکز فرماندهیش نیز بر عرش
کبریا است که از آنجا زمین را توسط وزرا و سربازانش
کنترل وهدایت می کند به بادو باران فرمان باریدن و
وزیدن می دهد جلوی نور خورشید را می گیرد به در یا
ها دستور طوفان و طغیان می دهد
( اما خدا در نزد پارسیان و آریاییان از گذشته های دور
متکاملتر و مفهوم تر از خدای سامیان بوده است و از همان
ابتدایی که تاریخ به یاد دارد خدای پارسیان و آریایی ها
مهر و میترا و خورشید بوده است
و چنانچه میدانیم خورشید تنها انرژی حیات بخش زمین
است که بی وجود آن موجودی بر روی زمین نخواهد بود و
نور که در مکتب اشراق
جایگاه خاصی دارد اصیلترین عامل بوده هر بودنی است
بدین رو مکتب اشراق از ابتدا نزد پارسیان شناخته شده است
و آنان را توحیدی اشراقی بوده است هر چند پس از اسلام
(( آیین زرتشت )) برای حفظ و بفا مجبور شد بخشی از
تفکرات تازی را در رابطه با توحید و هستی و انسان
بپزیرد و به آیین کهن بیفزاید زیرا در غیر این صورت اپر
به اندیشه دوگانگی و نفی روحانیت در ادیان و غیره پایبند
می ماند محکوم به فنا و نابودی بود چون زدن اتهام کفر و
الحاد کاری بس آسان و متداول بود باری اسلام نتوانست
آمیزشی بیافریند در میان اندیشه های مترقی مذاهب کهن و
بدین گونه پیامبر اسلام توانست انقلابش را تا سرزمینهای
بسیاری دامن بگستراند زیرا در تمای اندیشه ها و ادیان
کهن گلچین هایی را برپرفته بود بویژه این که در هنگامه
نخستین انقلابش در مکه شدیدا تحت تاثیر اندیشه های
ایرانی بود اما پس از استقرارش در مدینه و تغییر مشاوران
ایرانی . حبشی و رومی به مشاوران تازی و سامی مکه و
مدینه چهره اسلام دیگرگون و خشن شد و قالب صحرا و
خشونت و قوانین تازی را گرفت
همسر کورش بزرگ
نوشته های تاریخی نشان می دهد که کورش نه تنها در
امور سپاهیگری دارای نبوغ نظامی و در جهان گشایی و
کشور گشایی بسیار انسان دوست و نوع پرور بوده
و با دوست و دشمن به یکسان مدارا می کرده
در امور خانگی نیز یکی از وفادار ترین مردان روزگار
بوده است کورش بر خلاف نوشته (یوستی) که از روایات
بی مایه ای مانند ( کتزیاس ) اقتباس شده یک زن بیشتر
نگرفته است (( هرودوت)) این موضوع را با صراحت
کامل تاکید و اضافه کرده است و گزنفون و دیودروس
ودیگر مورخان نامی تاریخ
در نوشته های خود گفته اند که کورش در پاسبانی از
خانه و میهنش زبانزد جهانیان شده بود کورش بزرگ با
((کاسان دان )) دختر (فرناسپه) از شاهدختان خاندان
هخامنشی ازدواج کرد کا سان دان همسر کورش قبل از
خود او در گذشت و بر طبق نوشته هرودوت
مرگ همسر- کورش را در اندوهی بیکران فرو برد
و وی برای مدتی در سوگ همسرش مویه میکرد
و پس از
مرگ کاسان دان تا زنده بود دیگر همسری برنگزید
بدین شرح کورش بزرگ کیازندی که بزرگترین پادشاه
عصر خود و توانا ترین مرد روی زمین بود آنقدر از نظر
ارزشهای اخلاقی و انسانی بهره می برد که بیش از یک
زن در زندگی او وجود نداشت
( پرسی سایکس ) در جدول ارپول کتاب
خود تاریخ ایران
می نویسد کورش یکی
از شخصیتهای بزرگ تاریخی است
او ابتدا پادشاه سرزمین کوچکی بوده ولی سر انجام بزرگ
ترین دولتی که در تا آن زمان به وجود نیامده بود
بنیانگذاری می کند کشورگشاییهای کورش شگفت انگیز و
دلاورانه بوده است او لیدی و بابل را در مدت زمان
کوتاهی تسخیر کرد و پادشاه لیدی
را به طور ناگهانی و هنر
نمایی شکست داد کورش هیچگاه خوشگذرانی و تن آسایی
یعنی دو بلایی که بسیاری از بزرگان
جهان به آن آلوده شده
اند به خود راه نداد او در راد منشی
و انسان دوستی در حد
کمال بود (( کاسان دان )) دختر (فرناسپه)
هخامنشی را به
همسری پزیرفت و در هنگام مرگ او بسیار زاری و مویه
کرد او از غرور و خود پرستی دوری می کرد مردم را
به آسانی و باروی خوش می پذیرفت در حال که دیگر
بزرگان جهان از دادن آذوغه به مردم پرهیز می کردند
سایکس می نویسد من سه بار افتخار
رویت آرامگا ه کورش
بزرگ نصیبم شد سایکس معتقد است که برای مردم
آریایی و غیر آریایی و هندو و اروپایی هیچ بنایی در دنیا
مهمتر و با ارزش تر از بنای آرامگاه کورش بزرگ
( پاسارگاد ) نیست
( ویلیام دورانت ) تاریخ نویس
و فیلسوف نامدار امریکایی
درباره کورش می نویسد کورش از افرادی بود که برای
فر مانروایی آفریده شده بود به گفته ( امرسون ) همه
جهانیان از وجود او شاد بودند روش کورش در کشور
گشایی حیرت انگیز بود او با شکست خوردگان با
جوانمردی و بزرگواری رفتار می کرد و نسبت به
دشمنانش مهربان بود و به همین دلیل است که یونانیا ن
درباره او داستاهنای بیشماری نوشته
و او را جهان قهرمان
می نامند کورش حتی بیش از ناپلئون
به آزادی ادیان ملتهای
شکست خورده احترام می گذاشت
هنگامی که نوشته (دورانت ) را درباره رادمنشی و
احترام او به کلیه ی ادیان و مذاهب ملتهایی که به دست او
شکست خوردند می خوانیم و می بینیم
که چگونه به ملتهای
شکست خورده احترام می گذاشت و پیوسته برای پیوند
دوستی ملتها ی گوناگون با یکدیگر می کوشید
خدای آریایی
آریاییان بر خلاف سامیان از ابتدایی که تاریخ به یاد
داردهرگز بتی نتراشیده اند و هرگز صنمی مجسم را
نپرستیده اند
وکهن ترین دین آریایی از مهر و نور و خورشید پرستی
سخن می گوید و لذا خداشناسی نزد آریایی ها
توحیدی بوده است نه فردی ، و توحیدشان اشراقی
بوده نه جسمی،
باور به مهروخورشید به عنوان خداوند نیرو بخش و
پرستش نورکه تمام هستی را چون ذراتی نورانی از یک
مبدا قدرت و انرژی میداند که این شیوه از توحید
( اشراقی ) اصیلتر و مفهومتر را برای بشر به ویژه
دانشمندان و انسانهای خردمند است
دو گانگی درپیدایش هستی و جا بودن
قدرت نیروی اهریمن از
اهورا مزدا بحثی است که در اینجا بدان نخواهیم
پرداخت اما در کتاب ((آیین اوستا ))در این مورد که
نقطه برتری خداشناسی آریایی را
میرساند تو ضیح کامل خواهیم داد و خواهیم دید که خدای
آریایی ها بسیار مهربان و بخشنده و عادل است و بر
خلاف خدای تازیان که هم شکنجه گراست و هم عذاب
دهنده مردم ، خدای آریایی نه آتشی برای کسی فراهم
نموده است و نه مایل به آزار و آذیت مردم است
بادرود به مردم فریب خورده ایران زمین
چو کفر از کعبه برخیزد کجاماند مسلمانی
چو کافر پرورد مسجد چه سود احکام قرآنی
***************************
هرکه مهر میهنش در دل نباشد کافر است
این سخن فرموده رزتشت پاک و برتر است
هست ایران مادرو فرزند ایرانت پدر
کوششی کن گر تورا مهر از پدر وز مادراست
خسرویان گیش نیاکان تو زانو می زنند
این گواه هم نقشق ی شاپور و هم نقش قیصر است
این همان ملکیست که اندر باستان بینی در او
داریوش از مصر تا پنجاب فرمان گستر است
.........................................................
وطن شبها فراوان تار دیده
و در دوران خود بسیار دیده
خداوندان قهرو وحشت و زور
گه اسکندر گهی چنپیز و تیمور
زمانی پایمال ظم اعراب
وگاهی فتنه ی مردان محراب
نفرین به تازیان که دین فتنه انگیخت در سرزمینم
زپوچ جهان هیچ اگر دوست دارم
تو را ای کهن بوم بر دوست دارم
به جان پاک پیغمبر باستانت
که پیریست روشن نگر دوست دارم
گرانمایه زرتشت را من فزونتر
زهر پیروپیغام بر دوست دارم
نه کشت و نه دستور کشتن به کس داد
من آن ایرانی راهبر دوست دارم
سه نیکش بهین رهنمای جهان است
مفیدی چنین مختصر دوست دارم
(بشکن فسون این قل و زنجیر بشکن )
هیچ رحم هیچ انصاف نیست
مردم دلاشون صاف نیست
نفرین به خاک تازیان
اسلامشون جز لاف نیست
خدای ایران زمین خدای مهر بود
خدای همبستگی و دوست داشتن بود
اما خدای تازیان.......
خبر داری ای شیخ دانا که من خدا ناشناسم خدا ناشناس
نه سربسته گویم دراین ره سخن نه ازچوب تکفیردارم هراس
زدم چون قدم ازعدم در وجود خدایت برم اعتباری نداشت
که الله تو نامی آلوده بود پرستیدنش افتخاری نداشت
خدایی بدین سان اسیر نیاز که بر طاعت چون تویی بسته چشم
خدایی که بهر دو رکعت نماز در آید به رحم و گراید به خشم
خدایی که جز بر زبان عرب به دیگر زبانی نفهمد کلام
خدایی که ناگح شود در غزب بسوزد زکین خرمن خاص و عام
خدایی که بی مزد و مدح و سناح نگردد به کار کسی چاره ساز
خدانیست ای بیچاره ورنه چرا به مدح و سناح تو دارد نیاز
خدای تو با خیل کروبیان به ارشن درون بزمکی ساخته
چو شاهی که از کار خلق جهان به کار حرم خانه پرداخته
تو زاهد بدین سان خدایی بناز که مخلوغ تبع کج اندیش توست
اسیر نیاز است و پابست آز که الله تو لایق ریش توست
نه پنهان نه سربسته گویم سخن خدا نیست ای بی خرد این خداس
مرنج ازمن ای شیخ دانا که من خدا ناشناسم اگر این خداس
(اگر این خداست )
به یزدان که ما گر خرد داشتیم کجا این سرانجام بد داشتیم
هجوم تازیان
وقتی با هجوم تازیان بیابان گرد ملت بافرهنگ ایران به زور شمشیر و تازیانه و
مالیاتهای فراوان به ناچار اسلام اعراب را پذیرفتند و عده ای دیگراز ایرانیان كه نمی
توانستند فرهنگ و دین خود را رو به زوال ببیند
به ناچارترك دیار كردند این خاك اهورایی نفرین شده ی اشو زرتشت و خدای یگانه شد
چون تازیانی كه دم از الله می زدند به نام الله چپاول و غارت و تهی دستی را برای
سرزمینهای مغلوب به ارمغان می آوردند
و با هجوم تازیان به ایران زمین تمام كتاب خانه های ایران و كتاب مقدس اوستا و
كتابهای كه در مورد یكتا پرستی وسخنان اشو زرتشت بود را به آتش كشیدند و به
تخریب آتش كده های ایران زمین پرداختند تا معنویتی برای این مهد تمدن باقی نماند و
ایرانیان گذشته و هویت خود را به فراموشی بسپارند و دختران و مردان و زنان ایران
را به عنوان برده به مكه فرستادند و خاك ایران را به خرابه های اسلام تبدیل كردند
خدایا
خدایا پر از حال من باز پرسی
بجز این نگویم که ویران ترینم
از این پس نیارم ستودن علی را
که دین فتنه انگیخت در سرزمینم
نامه عمر به یزد گرد سوم ساسا نی و پاسخ یزد گرد به آن
از عمر بن الخطاب خلیفه مسلمین به یزد گرد سوم
یزد گرد من آینده روشنی برای تو و مردم تو نمی بینم مگر این که پیشنهاد من را بپزیری و با من بیعت کنی تو سابقابر نصف جهان حکم می رانی ولی اکنون که سپاهیان تو در خطوط مقدم شکست خوردند و ملت تو در حال فروپاشی است
من به تو راهی را پیشنهاد می کنم تا جانت را نجات دهی شروع کن به پرستش خدای واحد و به یکتا پرستی و عبادت خدای یکتا که همه چیز را او آفریده
ما برای تو و برای تمام جها نیان پیام او را آورده ایم اوکه خدای راستین است
و از پرستش آتش دست بردار و به ملت خود فرمان بده که آنها نیز از پرستش آتش که خطاست دست بردارند به ما بپیوندید الله اکبر را پرستش کنید که خدای راستین است و خالق جهان الله را عبادت کن و اسلام را به عنوان راه راستی بپذیربه راه کفر آمیز خود پایان بده و اسلام بیاورو الله اکبر را منجی خود بدان با این کار زندگی خودت را نجات بده و صلح را برای پارسیان به دست آراگر بهترین انتخاب را می خواهی برای عجم ها (لقبی که عربها به پارسیان می دادند به معنی کودن و لال ) انجام دهی با من بیعت کن خلیفه مسلمین عمربن الخطاب
الله اکبر
ازشاه پارس
شاه شاهان شاه سرزمینهای پر شمار شاه آریایی ها و غیر آریایی ها
شاه پارسیان و نژاد های دیگر از جمله عربها یزد گرد سوم ساسانی به عمربن الخطاب خلیفه تازیان لقبی که پارسیان به عربها می دهند معنی سک شکاری فغاک است
به نام اهورا مزدا آفریننده زندگی و خرد تو در نامه ات نوشته ای که
می خواهی مارابه راه راست هدایت کنی به راه خدای راستینت الله اکبر
بدون اینکه هیچ آگاهی داشته باشی که ما که هستیم و چرا می پرستیم
این بسیار شگفت انگیز است که تو لقب فرمانروایی عربها را برای خودت غضب کرده ای و آگاهی و دانش تو نسبت بهامور دنیا به همان اندازه عربهای پست و مزخرفگو و سرگردان در بیابانهای عربستان و انسانهای عقب مانده بیابان گرد است مردک تو به من پیشنهاد می کنی که خدا وند یکتا را بپرستم درحالی که نمی دانی هزاران سال است که ایرانیان خداون یکتا را می پرستند وروزی پنج بار به درگاه او نماز
می خوانند هزاران سال است که در ایران سرزمین فرهنگ و هنر این
رویه زندگی روزمره ماست زمانی که ما داشتیم مهربانی و کردار نیک را درجهان می پروراندیم و پرچم پندارنیک گفتارنیک کردارنیک را دردستهایمان به اهتزار در می آوردیم تو و پدرانت داشتید سوسمار
می خوردید و دخترانتان را زنده به گور می کردیدشما تازیان که دم از الله می زنید برای آفریده های خدا هیچ ارزشی قائل نیستید شما فرزندان خود را گردن می زنید اسرای جنگی را می کشیدبه زنها تجاوز می کنید
دختران خود را زنده به گور می کنید و به کاروان ها شبیخون می زنید
دسته دسته مردم را می کشیدزنان مردم را می دزدیدو اموال آنها را سرقت می کنیدقلب شما از سنگ ساخته شده است ما تمام این اعمال
شیطانی را که شما انجام می دهید محکوم می کنیم حال با این همه اعمال قبیح که انجام می دهید چگونه می خواهید به ما درس خدا شناسی بدهید
تو به من می گویی که از پرستش آتش دست بردارم ما ایرانیان عشق به خالق وقدرت خلقت اورادر نورخورشید و گرمای آتش می نینیم نور و گرمای خورشید و آتش مارا قادر می سازدکه نور حقیقت را ببینیم
و قابهایمان برای نزدیکی به خلق و به همنوع گرم شود این به ما کمک می کند تا با یکدیگر مهربانتر باشیم و این نور اهورایی را در اعماق قلبمان روشن می سازد
خدای ما اهورا مزداست و این بسیار شگفت انگیز است که شما تازه او را کشف کرده اید و نام الله را بر روی آن گذاشته اید اما ما و شما در یک سطح و مرتبه نیستیم ما به همنوع کمک می کنیم ما عشق را در میان آدمیان تقسیم می کنیم ما کردار نیک را در بین انسانها ترویج می کنیم ما
هزاران سال است که فرهنگ پیشرفته خود رابا احترام به فرهنگ های دیگربر روی زمین می گسترانیم در خالیکه شما به نام الله به سرزمینهای دیگرحمله می کنیدمردم را دسته دسته قتل عام می کنید و قحطی به ارمغان می آوریدو ترس و تهی دستی به راه می اندازید شما این اعمال شیطانی را به نام الله انجام می دهیدچه کسی مسئول این همه فاجعه است
آیا الله به شما دستور داده قتل کنید غارت کنید ویران کنید
و یا اینکه پیروان الله به نام او این کارها را انجام می دهند
و یا هردو
شما می خواهید عشق به خدارابا نظامی گری و قدرت شمیرهایتا ن به مردم یاد بدهیدشما بیابان گردهای وحشی می خواهید به ملت متمدنی مثل ما در س خدا شناسی بدهیدما هزاران سال فرهنگ و تمدن در پشت سر خود داریم ولی تو بجز نظامی گری و وحشی گری و قتل و جنایت چه چیزی را به ارتش عربها یاد داده ای چه دانش و علمی را به مسلمانان یاد داده ای که حالا اصرار داری به غیر مسلمانان نیز یاد بدهی چه دانش و
فرهنگی را از الله ات آموخته ای که اکنون می خواهی به زور به دیگران هم بیا موزی افسوس و ای افسوس که ارتش پارسیان ما از شما شکست خوردو حالا مردم ما مجبورند همان خدای خودشان را این بار به نام الله
پرستش کنند و همان پنج بار نماز بخوانند ولی این بار به زور شمشیر باید عربی نماز بخوانند چون گویا الله شما فقط عربی می فهمد
من پیشنهاد می کنم که تو و همدستانت به همان بیابانهایی که سابقا عادت داشتید در آن زندگی کنید برگردید و آنها را برگردان به همان جایی که عادت داشتند جلوی نور آفتاب از گرما بسوزند به همان زندگی قبیله ای و به همان سوسمار خوردنها و به همان شیر شتر نوشیدنها
من تو را نهی نمی کنم که این دسته های دزد را(ارتش تازیان)در سرزمین آباد ما رها کنی در میان شهرهای متمدن ما و مردم پاکیزه ما
این چهار پایان سنگدل را آزاد مگذارتا مردم مارا قتل عام کنند زنان و مردم ما را بربایند و دخترانمان را برای کنیزی به مکه بفرستند
نگذارکه این جنایاتها را به نام الله انجام دهند
کوروش یکتا پرست
مانه بت پرست و نه خانه پرستیم مانه از مکه و نه تازیچه هستیم
ما غبار شبنم این خاک خسته از تبار کوروش یکتا پرستیم
وطن
وطن یعنی سران ملک جاوید
ستون جاودان تخت جمشید
وطن یعنی که تاج و تخت دارا
سریرنادرو ملک اهورا
وطن یعنی کنارخاک کوروش
به زانو مانده افسوس خوردند
که صدها بیرق خاک وطن را
اجامرها به شب تاراج بردند
تبلیغات